تبليغاتX
زندگی، نقطه سر خط


زندگی، نقطه سر خط

 

۲۷/۹

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

در میان توفان
هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها
دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیه سفر کنم
ز تیره ره گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم
درپیش تو میمانم
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

خواهم تو شوی
محبوب دلم
چون نرگس من
دیوانه ی من

رویت رخ من
سویت ره من
هستی چو بهشت
کاشانه ی من

پروانه ی من ,پروانه ی من
بی تو چه کنم
مستانه ی من
آوای تو چون
هم نغمه ی من
ای لاله ی من
بردی دل من

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

دیشب بارون آمد

یارم لب بوم آمد

رفتم گلش بگیرم

پرپر شد و پرید رفت

رفتم کفتر بگیرم

آهو شد و صحرا رفت

رفتم آهو بگیرم

ماهی شد و دریا رفت ...

 

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه

کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه

راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو

کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه

من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره

کی میاد دنبال تو تو رو به خورشید ببره

واسه ی خاطر تو جون میده پشت پنجره

من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته

کی برات میمیره کی نمیشه خسته

کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش

کی اگه نباشی میگیره نفسهاش

من اگه نباشم من اگه نباشم

من اگه نباشم من اگه نباشم

من نباشم کی تحمل میکنه کار تو رو

با رقیب رفتن و اذیتا و آزار تو رو

تو خودت داور میدون شو بگو

کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو

من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی

کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی

کی بیداره تا تو خوابت ببره

کی قایم میشه توی ابرا که تو راحت بتابی

کی قایم میشه توی ابرا که تو راحت بتابی

من اگه نباشم من اگه نباشم

من اگه نباشم من اگه نباشم

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم

به من که بی صدای تو از شب شکست میخورم

دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هقم

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نزار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه هام

دوباره من بمونمو خاکستر پروانه هام

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

چیزی بگو اما نگو قصه ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید

دقیقه ها غزل میگن وقتی سکوت رو میشکنی

قناری ها عاشق میشن وقتی تو حرف می زنی

 

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 
 
این آخرین تلاشمه ، واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو ، این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی ، غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو ، اما بهم نگو برو

مرگ دلم پایه تو اه ، اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم ، کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد
 
 
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

تولدم مبارک!

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

تن تو ظهر تابستون رو به یادم می یاره
رنگ چشمای تو بارون رو به یادم می یاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون رو به یادم می یاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی، لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو مثل وسوسه ی شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پراز حادثه ای

من نیازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو قشنگی مثل شکل هایی که ابرها می سازن
گل های اطلسی از دیدنه تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردنه تو با اسب بالدار می تاز ن

من نیازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

خدایا، وعده مجازات فردا بود

من امروز می سوزم!

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست