تبليغاتX
زندگی، نقطه سر خط


زندگی، نقطه سر خط


روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.

قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .

زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.

زن گفت : اشکال ندارد !

زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !

قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟

زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !

بنابراین اجی مجی ....... و او زیباترین زن جهان شد !

برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !

قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او 10 برابر از تو ثروتمندتر می شود.

زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است ...

بنابراین اجی مجی ....... و او ثروتمندترین زن جهان شد !

سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :

من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم و شوهرم...!!!

 

نتیجه داستان :

زنان زرنگ هستند بنابراین با آنها در نیافتید !

قابل توجه خانمها :

همین جا توقف کنید و همچنان حس خوبی داشته باشید !!!

.

.

.

.

.

.

قابل توجه آقایان :

مرد سکته قلبی، 10 برابر خفیف تر از زن خود را گرفت !

نتیجه داستان :

زنان خیلی .... هستند ولی فکر میکنند که زرنگ هستند ، بگذارید همچنان این فکر را بکنند و شما فقط تماشا کنید و لذت ببرید !

 

* نکته : اگر شما زن هستید و همچنان در حال خواندن هستید فقط این را میرساند که زن ها هیچ وقت حرف آدم را گوش نمیدهند ؟!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386| ساعت | توسط حسین| |

خدایا نگیرش از من ...

مادر الان که باچشم های خیس سلامتی تو را از خدا التماس می کنم تمام خاطرات عمرم، را هم مرور می کنم...روزهایی که من را بغل می کردی و من قلب گرمت را حس می کردم...

ما هر کاری از دستمان بر می آمد کردیم...اما دکترها گفتن : سرطان درمان نداره!

نمی خواهیم وقتی بغلت می کنیم قلب سردت را حس کنیم...

خدایا معجزه کن...

قول می دهیم دیگه هیچی نخواهیم.

 

نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386| ساعت | توسط حسین| |


گذشته از این که انتخاب می تواند با معیار عقل باشه یا قلب،هرکسی می تواند انتخاب بشه یا انتخاب بکنه.بعضی وقتها خیلی تلاش می کنی تا بهترین انتخاب را داشته باشی و بعضی وقتها بالعکس خیلی هزینه می کنی تا انتخاب بشی! مهم اینه انتخابی که می کنی با اختیار باشه نه با اجبار ! وقتی انتخاب میکینی احساس غرور میکینی وقتی انتخاب میشی احساس بهتر بودن .
حالا دوست داری انتخاب کنی یا انتخاب بشی؟ چرا؟

A girl has a choice to go to the mountains and see the scenery or to go to the Beach and be the scenery

یک دختر این انتخاب را دارد که برود بالای کوه ها و منظره رو ببیند یا این که برود کناره دریا و خودش منظره بشود ؟

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386| ساعت | توسط حسین| |


من خیلی به دروغ گفتن اعتقاد دارم یعنی خیلی وقتها با دروغ خیلی از کارها درست می شه که با حرف راست درست نمی شه.اصلاْ من خودم در زمینه دروغگویی صاحب نظرم و حتی در این مورد یک فرضیه خیلی مهم دارم .آن هم اینه که "وقتی دروغ می گی هرچه دروغت بزرگتر باشه قابل باورتر " می توانی امتحان کنی اصلاْ دروغگویی یک هنر که هر کس نداره خیلی مهم که بدونی کی و کجا و به چه کسی دروغ بگی .نباید با لو رفتن دروغت خودتو ببازی . قرمز بشی یا من من کنی بلکه باید سریع یک دروغ دیگه تو ذهنت باشه که دروغ اولیتو توجیح کنه .

حالا هم اینها رو می گم تا با به کارگیری تجربها بتونی تو زندگیت موفق بشی.

راستی روزی چند بار دروغ می گی؟

بزرگترین دروغی که گفتی چی بوده؟

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386| ساعت | توسط حسین| |


وقتی کسی در حقت بدی میکنه

وقتی بدیش به زندگی و موقعیتت لطمه میزنه

وقتی میتونی انتقام بگیری یعنی اینقدر قدرتش را داری که انتقام تمام بدهاشو بگیری

تو اون لحظه کدوم یک از این دو جمله را انتخاب میکنی :

لذتی که در بخشش است در انتقام نیست

یا

لذتی که در انتقام است در بخشش نیست

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386| ساعت | توسط حسین| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست