تبليغاتX
زندگی، نقطه سر خط


زندگی، نقطه سر خط

 

دیگه مجبور نیستی هرجا که می ری

ازم اجازه ی رفتن بگیری

میشه با هرکی که میخوای بجوشی

اصلاً هرچی دلت میخواد بپوشی

میشه  به هرکی دلت خواست دل ببندی

یا با غریبه ها بگی بخندی

وقتی دیر می کنی یا میری جایی

دیگه نیستم بهت بگم کجایی

دیگه نیستم بهت بگم کجایی

...

نرو تنهام نزار با درد و غم هام

اگرچه دلخوری از خیلی حرفام

به قرآنی که از سایش گذشتم

به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو می بینمت یه روز دیگه

آخه احساس من اینو نمی گه

نمی تونم قبول کنم نباشم

تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

...

خداحافظ همیشه بهتر ازمن

همیشه یا که هر جا سر تر از من

تو چشمات بهترین بودم تو دنیا

نمی دیدی اگرچه کمتر از من

خداحافظ که رفتم بی بهونه

از این خونه دلم بدجوری خونه

به جای سر به روی شونه من

تو یادم خاطرات تو می مونه

تو یادم خاطرات تو می مونه
...

اگه کوه طلا واست بیاره

اگه دنیارو زیر پات بزاره

بازم دستای خالیم خوب می دونن

که هیشکی قدر من دوست نداره

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده

زمان بوی تورو از خونه برده

دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم

ولی چند ماهه که خوابم نبرده

داری می ری ولی پیشت می مونم

واست هیچی نبودم خوب می دونم

ولی من در عوض هرجا که باشم

واست تا آخر عمرم می خونم

واست تا آخر عمرم می خونم

...

شاید خیلی چیزا می خواستی،اما

منم هیچی نداشتم پات بریزم

انقدر بغضمو پنهون کردم از تو

از اون روزی که تو رفتی ، مریضم

قدیما یادمه می رفتی جایی

همیشه یه خداحافظ می گفتی

چقدر آسون شدم باهات غریبه

بازم پشت سرم چیزی شنفتی؟

...

الان داغی نمی فهمی چی میگم

مدیونی اگه یادم بیفتی

 

متن اهنگ خراطها

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388| ساعت | توسط حسین| |

چه دیر فهمیدم زندگی اون روزایی بود که گذشتنش رو آرزو می کردم.

...و من قدر تو را نندونستم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388| ساعت | توسط حسین| |

به من بگو بي وفا حالا يار که هستي

خزان عمرم رسيد نوبهار که هستي 
 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

توي قاب خيس اين پنجره ها
عکسي از جمعه غمگين مي بينم
چه سياهه به تنش رخت عزا              
تو چشاش ابراي سنگين مي بينم

داره از ابر سياه خون مي چکه
جمعه ها خون جاي بارون مي چکه

نفسم در نمياد...جمعه ها سر نمياد
کاش مي بستم چشامو...اين ازم بر نمياد

داره از ابر سياه خون ميچکه
جمعه ها خون جاي بارون ميچکه

عمر جمعه به هزار سال مي رسه
جمعه ها غم ديگه بيداد مي کنه
آدم از دست خودش خسته مي شه
با لباي بسته فرياد مي کنه

داره از ابر سياه خون مي چکه
جمعه ها خون جاي بارون مي چکه

جمعه وقت رفتنه...موسم دل کندنه
خنجر از پشت مي زنه...اون که همراه منه

داره از ابر سياه خون مي چکه
جمعه ها خون جاي بارون مي چکه...

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

 

هیچ کس

هیچ کس بازو به بازویم نداد

                                      ای روزگار

                   هیچ کس

هیچ کس این روزها همدرد و هم رازم نشد

                                             هیچ کس

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388| ساعت | توسط حسین| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست