زندگی، نقطه سر خط
اگه قسمت نبود چرا تو موندي اگه ميدونستي يه روزي ميري چرا روزا رو تا اينجا کشوندي چرا روزا رو تا اينجا کشوندي چي بودم چي شدم به خاطره تو حالا اسمت مياد گريه ام ميگيره اگه در حق تو خوبي نکردم ولي من در عوض هر چي که بودم اگر چه مي دونم دوستم نداري اگر پاي کسي هم در ميونه دم اخر بذار دست توي دستام فقط لطفي کن و حرفامو بشنو اگر تصميم رفتن و گرفتي اره من واسه تو کم بودم اما
تو چشمات مال من نیست و نگات دنبال من نیست و چشاتو دزدکی دیدم تو قهوت فال من نیست و نمیدونی دیگه حالی توی احوال من نیست و نمیدونی... تو از من دلخوری اما اینا اشکال من نیست و از اون وقتی که هیچ گوشی دیگه اشغال من نیست و نه تو نه هیچ کس دیگه تو استقبال من نیست و نمیدونی... تو قلب تو دیگه جائی واسه امثال من نیست و یه ذره دلخوشی حتی توی اقبال من نیست و بهارش اینطوری باشه.. نه امسال سال من نیست و نمیدونی... نمی خوام این آخرین بازی زندگیم، ببازی خودتو راحت کن و فکر کن که جبران گذشته است از منم می گذره اما، به دلت چاله نسازی اومدی بشکنی بشکن، از منه ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده تمومِ تار و پود سوزونده تو هم از یکی دیگه سوختی، میخوای تلافی باشه بیا این تو و دل و باقیه احساسی که مونده دل ما اونقده پاره است، موندنش مرگ دوباره ست آسمونه سینه ی ما، خیلی وقت بی ستاره است همینی که باقی مونده، واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن، آخرینش هم تو بکن نمی خوام بگذره عمری، خسته شی واسه فریبم یقه تو نمی گیره هیچ کس، آخه من اینجا غریبم بزن و برو عزیزم، مثل هرکس که زد و برد طفلی این دل که همیشه، به گناه دیگرون مرد نفرت تو از غریبه، سر یک غریب خراب کن خنده ی کوتاه من رو، بیا گریه کن، عزا کن مهم هم نیست که چه جرمی یا گناهی، این سزاشه باقیه دلم یه مشت خاک، همینم می خوام نباشه عقده های یه شکست رو، خالی کن سر دل من دیگه متروک مونده و سرد، خاک پیر ساحل من ازنگاهات خوب می فهمم ، که تو فکرت یه فریبه بازی بسه پاشو بشکن، من غریب و تو غریبه دل ما اونقده پاره است، موندنش مرگ دوبارست آسمونه سینه ی ما، خیلی وقت بی ستاره است همینی که باقی مونده، واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن، آخرینش هم تو بکن نمی خوام بگذره عمری، خسته شی واسه فریبم یقه تو نمی گیره هیچ کس، من که با خودم غریبم بزن و برو عزیزم، مثل هرکس که زد و برد طفلی این دل که همیشه، به گناه دیگرون مرد دل ما اونقده پاره است... حکایت دل ما شده مثل آتیشی که هیچ کس نمی تواند خاموشش کنه فقط خاسترش می مونه .....
خداحافظ همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ…همین حالا…
اما مي تونستي نري چرا ميگي قسمت نبود
خدا مارو چرا به هم رسوندي
چرا روزا رو تا اينجا کشوندي
ولي پشت دلم رو خالي کردي
نميدوني که با دلم چه کردي
بدون که خالي بود دستاي سردم
با احساسات تو بازي نکردم
به هر در ميزنم تنهام نذاري
بذار اسمت اقلان رو بمونه
بذار بهت بگم دردم چي بوده
شايد ديگه نگي قسمت نبوده
ببخش اگه پشيمونت نکردم
با احسا سات تو بازي نکردم
زورکی نخند عزیزم، می دونم اومدی بازی
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

