زندگی، نقطه سر خط
پ.ن : با اجازه ... آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم وه که با این عمر های کوته بی اعتبار آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
چقدر سخته که یک دنیا بها باشی ، نتونی که رها باشی
چقدر سخته
چقدر سخته که بارونی بشی هر شب ، نتونی آسمون باشی
چقدر سخته که زندونی بمونی ، بی در و دیوار ، نتونی همزبون باشی
چقدر سخته
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون ، غمش یک قطره بارونه
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه ، نتونی ناجیش باشی
چقدر سخته که رفتن راه آخر شه ، نتونی راهیش باشی
چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی ، بپوسی ، خسته ، ویرون شی
چقدر سخته دلت پر باشه ، ساکت شی ولی تو سینه داغون شی
چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حسه بیرونه
بی انصاف درک کن این قلب حساسم رو
می دونی بدون تو می میرم
می دونی با دل خود در گیرم
دست عزيزان چه بگويم گلهاي نيست
گرهم گلهاي هست دگر حوصلهاي نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه، هر لحظه جز اين دستِ مرا مشغـلهاي نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هرچند كه تا منزل تو فاصلهاي نيست، فاصلهاي نيست....
من براي تو چيهستم كوه تنهاي تحمل
بين ما پل عذابه من خسته پايه پل...
كه نزديكي مثل من به من اما خيلي دوري
خوب نگام كن تا ببيني چهره درد و صبوري
كاشكي ميشد تو بدوني من براي تو چي هستم
از تو بيش از همه دنيا از خودم بيش از تو خستهام
ببين كه خستهام غرور سنگم اما شكستهام
كاشكي از عصاي دستم يا كه از پشت شكستهام
تو بخوني تا بدوني از خودم بيش از تو خستهام
ببين كه خستهام تنها غروره عصاي دستم
از عذاب با تو بودن در سكوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بيخيالي من همه تحمل درد
تو نفهميدي چه دردي زانوي خستهام رو تا كرد
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

۲۷ ؛نحس ترین عدد زندگیم...
