زندگی، نقطه سر خط
الان توی یک جنگلم هوا پر از مه شده بوی چوب نیمه سوخته همه جا رو گرفته نمی دونی دوچرخه سواری چه حالی میده نم نم باران... ایجا از همه چیز دورم،حتی از خود دیروزم خیلی دور. این محیط و هوا آرزوی همیشگیم بوده ،کاش میشد هیچوقت برنگردم. خداوندا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن. اگه حرفای سادم برات گرون تموم شد تو مثل من نسوختی من عمرم حرام شد آدم نمیدونه چی بگه،طرف خودش... كافر همه را به كيش خود پندارد.. میگن مرز بین عشق و نفرت فقط یک خط باریکه این خیلی مهمه که دو حد بی نهایت یهو به هم میرسن! +الان احساس می کنم از مرز رد شدم. همه چی تمام شد.. یک روز زمستان شروع شد و یک روز پاییزی تمام شد. طولش مهم نیست که چند سال بود،مهم عرضش بود که .. شد زندگانی زندان من دریای اشک چشمان من ای عمر شیرین از تو سیرم بگذر از من تا بمیرم تا بمیرم بازا بی تو زندگانی شده دامه فریبم آخر از این زندگانی شده داغه نصیبم من آزرده ام ،افسرده ام ، در زندگانی پژمرده ام کنارم بخواب و خدا دوست دارد لبی که ببوسد بگذارید و بگذرید ، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازیدودل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت. +تمام سعی و تلاشم و می کنم اما نمیشه. حالم هر روز بدتر از دیروز +همه مزخرف شدن،همه
به دورم بتاب و
از این لب بنوش
چو تشنه که آب وگل آتشی تو
حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |
